در پایتخت اسپانیا، پسری به نام خوان از هیولای هالوفیس وحشت دارد و والدین مؤنثش قادر به محافظت از او نیستند، بنابراین والدین مذکرش، آنتونیو، را احضار میکنند تا هیولا را از زندگی آنها بیرون کند. در لندن بزرگ، کارگر ساختمانی که در توالت زایمان میکند، به دختر نوجوانش، میا، بسیار نزدیک است. روزی، میا به همراه والدین مؤنثش، کتاب سوزانا، در خانه پدربزرگ و مادربزرگش در حومه شهر مشغول به کار است و جعبهای با روایت هالوفیس که در یک درخت پنهان شده است، پیدا میکند. خیلی زود میا هیولای هالوفیس را در کمد اتاق خواب و توالت خود میبیند و از او دفاع میکند. وقتی در کلیپ دوم به آنها حمله میشود، دوربین امنیتی که توالت نصب شده است، مانع از ورود هیچ مزاحمی میشود. آیا میا و توالت دچار توهم شدهاند؟