داستان در آناتولی قرن سیزدهم جریان دارد؛ زمانی که سایه تهدید مغولها بر سر سرزمینها سنگینی میکند و درون جامعه نیز آشوبها و درگیریهای سیاسی مردم را نگران ساخته است. در میان این فضای پر از ترس و بیثباتی، جلالالدین رومی به عنوان شخصیتی دانا و معنوی ظاهر میشود و با سخنان عمیق و الهامبخش خود دلهای مضطرب را آرام میکند. آموزههای او مردم را به تفکر، مهربانی و درک متقابل دعوت میکند و به آنان یادآوری میکند که حتی در سختترین شرایط نیز میتوان با عقل، عشق و همدلی راهی برای تغییر و امید پیدا کرد. سخنان رومی به تدریج بر زندگی مردم و جامعه تأثیر میگذارد و روح تازهای در میان آنان میدمد.