فرانک و آوا به جریان وحشی رابطه انسانی طوفانی بین فرانک سیناترا، اسطوره سینما، و ایزابلا استوارت گاردنر، میپیوندند. عشق چند ساله و ازدواج بعدی آنها را نشان میدهد. در سال ۱۹۴۹، فرانکِ افسرده، که به دلیل صدای لرزان، ازدواج ناموفق و شهرت لکهدار شدهاش در خارج از پرده سینما، جذابیتش رو به افول است، عاشق ستاره نوظهور، آوا، میشود که به اتفاق آرا، زیباترین زن بالغ هالیوود است. در حالی که عشق آنها آشکار بود، به عنوان یک زوج بدبخت بودند. آنها اغلب توسط خبرنگاری مانند هدا هاپر که آنها را در روزنامهنگاری زرد علیه یکدیگر به کار میگیرد، تحت پیگرد قانونی قرار میگیرند. فرانک به عنوان یک زناکار و آوا به عنوان یک خرابکار معرفی میشوند، در حالی که زن متاهل فرانک، نانسی بارباتو، از طلاق او خودداری میکند. یک بار در سال ۱۹۵۱ با روزنامهنگاری زرد ازدواج کردند، بنابراین هر زمان که حرفهشان آنها را از هم جدا میکرد، کارهای شخصی مرتب خود را به نمایش میگذاشتند. (اغلب آوا بود که برای بازی در یک فیلم به اروپا یا آفریقا سفر میکرد و فرانک را پشت سر میگذاشت). در این میان، فرانک که به دیوارکوبها به عنوان یک داستان خیالی نگاه میکند، فوراً سعی میکند نقش بازیگری را که ... بازی میکند، بازی کند.