ارزش جان یک انسان چقدر است؟ چطور ممکن است که یک زن بالغ مانند اگنس بتواند انسان دیگری را بکشد؟ آیا پول مهم است؟ یا در آن مکان نیروی دیگری در درام وجود دارد؟ یک مراسم تشییع جنازه. یک زن بیوه نابالغ و دو فرزند بالغ. اگنس در حال دفن شوهر بسیار مسن خود است و کودک متعلق به اوست، نه او. اگنس احساس میکند که آن شخص او را تماشا میکند و نگاهی به یک زن بالغ تقریباً همسن خودش میاندازد که در همان نزدیکی ایستاده است. در همان لحظه، زن بالغ در حال سفر است. آنها زمانی واقعاً نزدیک بودند، اگنس و هنی. دوستیای هم محترمانه و هم سختگیرانه که به فاجعه ختم میشود. اکنون هنی به دنبال آشتی است. اما اگنس محتاط به نظر میرسد. اگنس کاملاً از پیشنهاد هنی ناامید شده است. هنی با سنت دیوید ازدواج میکند و از اگنس میخواهد که در کشتن او به او کمک کند. او آماده است پول خوبی بپردازد و علاوه بر این، اجازه دهد اگنس به شیوهای که سنت دیوید قرار است بمیرد، عمل کند. اگنس متوجه میشود که گذشته او را گرفتار کرده و چارهای ندارد. واقعاً چه اتفاقی بین اگنس و هنی در شهر بریجز در آن سن و سال زیاد افتاده است؟ چطور ممکن است دو نفری که اینقدر از بودن با هم لذت میبرند، در نهایت اینقدر به هم آسیب بزنند؟ آنها که اینقدر عاشق هم بودند. &
لیست بازیگران
جما
Carla
John
Jamie
Cal
Laurie
Ed
Jason